پسرم ایلیا

ایلیا عشق مامانشه

سفر به شمال به روایت تصویر
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

شاهکار هنری ایلیا

تله کابین رامسر

تله کابین سواری

دریا تو سرما

پدر و پسر خندان

کارتینگ نمک آبرود

لازم به ذکر است در طول سفر و در تمام نقاط تدی رفیق باوفای ایلیا با ما همسفر بود، حتی ایلیا غذا هم بهش تعارف می کرد تعجب خوب آخه بچم تنهاست پناه آورده به یه خرس پشمالوی عروسکی قلب

 

واقعا" گاهی یه مسافرت خلوت  سه نفره خیلی حال میده ها چشمک

 


 
کلاس سوم
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

امسال چون کادر آموزشی مدرسه فلق منحل شده بود و بیشتر همکلاسی های ایلیا در مدرسه دانشجو ثبت نام کرده بودند ما هم ایلیا رو در مدرسه دانشجو ثبت نام کردیم, جالب اینجاست که امسال هزینه مدرسه یک میلیون تومان گرونتر از پارسال شده یعنی کل شهریه امسال با سرویس رفت و برگشت شده سه میلیون تومان متفکر

معلم امسالشون خانم هدایی هستند که من هنوز موفق نشدم ایشون رو زیارت کنم. انشاالله در اولین فرصت باید برم مدرسه و باهاشون آشنا بشم.

از دوم مهرماه که مدرسه ها باز شد ایلیا ساعت 7:10 صبح سوار سرویس میشه و بعد از ظهرها ساعت 5/2 به خونه برمی گرده و پسری من تنها تو خونه می مونه تا من ساعت 6 می رسم خونه, البته تو این چند روز تا جایی که تونسته قبل از رسیدن من تکالیفش رو انجام داده ماچ خدا رو شکر خیلی پسرم وظیفه شناسه و کاملا برای کارهای مدرسه اش احساس مسئولیت می کنه.

 

 

عزیزم, پسر خوبم موفق باشی قلب


 
بعد از تقریبا یک سال
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ما برگشتیم

دیگه قصد نداشتم اینجا چیزی بنویسم. دلیلش هم عدم داشتن خواننده زیاد و هم اینکه عکسها تو ایران مرتبا فیلتر می شدند ولی خوب که فکر کردم دیدم نه باید خاطرات پسرم رو بالاخره یک جا ثبت کنم که هم امن باشه و هم قابل دسترس.

پس از حالا دوباره با انرژی زیاد شروع می کنیم به ثبت مجدد خاطرات:

از یک سال پیش تا حالا اتفاقات تلخ و شیرین زیادی رو پشت سر گذاشتیم که من اونها رو به ترتیب لیست می کنم:

1- شروع سال تحصیلی 89-90 و رفتن ایلیا به کلاس دوم (دبستان فلق) که اسم خانم معلمشون هم سرکار خانم کریمی بود.

 

2- برگزاری جشن تولد ایلیا با حضور همیشگی مامانی و خاله نفیسه و آراد جون در شب چهارشنبه سوری  

تولدت مبارک

3- سفر به آنتالیا و بعد از اونجا با کشتی به قبرس با دوستهای خوبمون در نوروز 1390 که ایلیا می گه بهترین مسافرتمون بوده (البته همیشه آخرین سفر ما بهترین سفرمون میشه چشمک)

 هتل سایلنس بیچ آنتالیا

ساحل قبرس

سواحل قبرس

 

4- گرفتن کارنامه ایلیا در پایان سال تحصیلی 89-90 که رتبه شاگرد ممتاز رو داشت و در تمام امتحان ها سطح بسیار خوب رو گرفته بود. البته علاوه بر تلاش خود پسرم خانم کریمی که خودم هم خیلی خیلی دوستش دارم زحمت زیادی برای موفقیت ایلیا کشید, امیدوارم ایشون هرجا که هستند سالم و سلامت باشند قلب

5- فوت ناگهانی دایی عزیزم در سن 56 سالگی که ایلیا خیلی دوستش داشت دایی من از اونجا که تنها زندگی می کرد معمولا در ماه چند روزی رو خونه مامان اینا مهمون بود و چون ایلیا هم تابستون ها خونه مامانی می مونه در همین دیدارها رابطه عمیقی بین ایلیا و دایی حسن برقرار شده بود تا جایی که دایی همیشه می گفت هیچ بچه ای مثل ایلیا آقا و باهوش نمی شه , روحشون همیشه شاد باشه.

 دایی عزیزم

 

6- الان ایلیا در مقطع let's go 2 ثبت نام شده قابل عرضه که بگم ترم پیش شاگرد اول کلاسشون با رتبه 98 شد.


 
سفر به کلاردشت و ثبت نام کلاس دوم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اول اینکه پسرمون رو برای کلاس دوم در مدرسه قبلی (دبستان فلق) ثبت نام کردیم و انشاالله اول مهر دوباره درس و مشق و مدرسه شروع می شه.

دوم اینکه یه موفقیت جدید در راه تربیت بچه نصیبم شده، البته می دونم خیلی خجالت آوره ولی برای من کلی باعث مباهات و شادی شده که: ایلیا شبها تنهای تنها شبا میره تو اتاق خودش و بدون هیچ زحمتی می خوابه خجالت و تازه خیلی هم آقاتر شده ماچ

سوم اینکه سه شنبه هفته پیش به همراه دوستان بابا ناصر یه سفر سه روزه به کلاردشت داشتیم و سه تا پسرا حسابی آتیش سوزوندن و بهشون خوش گذشت :

چهارم اینکه موهای ایلیا رو ایندفعه با اصرار آقای آرایشگر و خودش فشنی کوتاه کردیم.

این هم یه آقای توپ فشنی که خداییش زیادم شباهتی به تیپهای فشنی نداره چشمک

 

 


 
 
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

پنجشنبه گذشته به همراه تمام فامیلهای خانواده مادری از طرف خاله الهه دعوت شدیم به یه باغ در جاده چالوس، به همگی بخصوص به ایلیا که خیلی خوش گذشت و تا تونست با بچه ها بازی و شیطونی کردند دلقک

 

روز جمعه هم سه تایی رفتیم تاتر گلریز که یه نمایش بسیار کمدی و موزیکال بود به نام هرچی شما بگید، توصیه می کنم اگر اهل تاتر بخصوص از نوع کمدی هستید این نمایش رو حتما ببینید چشمک

 


 
برفی و خرگوشی
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بالاخره اصرارهای ایلیا برای داشتن یه حیون خونگی کار خودش رو کرد و من اجازه دادم بابا ناصر دوتا خرگوش برای ایلیا بخره لبخند

و ایلیا تمام روز و حتی شبش رو در کنار دوستای جدیدش سپری می کنه و اسمهاشون هم گذاشته برفی و خرگوشی مرتب هم نگران خورد و خوراک و ج ی ش و .... شونه و دیگه خودتون می دونید دردسرهای جدید مامان نسترن هم آغاز شده اوه

پس در حال حاضر من سه تا بچه دارم دوتا پسر و یه دختر، که البته دخترم از دوتا پسرام خیلی شیطون تر و فضول تره چشمک

 


 
جشن تولد یه مامان 35 ساله
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب ٢٠ تیر ماه بنده ٣۵ ساله شدم و به اتفاق خانواده (البته طبق معمول خانواده خودم) این روز خجسته را جشن گرفتیم نیشخنددلقک

و ایلی پسر من برامون ارگ زد تا جاییکه همگی داشتیم راهی تیمارستان می شدیم، چون بابا ناصر روی ارگ یه آمپلی فایر قوی نصب کرده که صداش یه استادیوم رو ساپورت می کنه حالا قضاوت با شما که ما تو این خونه چه حالی داریم کلافه

 


 
تابستان پرکار
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

امسال تابستان از تموم سالها پر کارتر و فعال تریم نیشخند عینک

 چون ایلیا سه تا کلاس می ره که تموم روزهای هفته ما رو درگیر رفت و آمد و تمرین و انجام تکالیف کرده ، شرح کلاسهای تابستانی:

1- زبان: یکشنبه، سه شنبه، پنجشنبه

2- شنا: شنبه، دو شنبه، چهارشنبه

3- پیانو: یکشنبه

ولی خوب خودش که راضیه و ما هم امیدوار که پسرمون بتونه علایقش رو پیدا کنه و تو همون زمینه پیشرفت کنه قلب

البته با اینکه به موسیقی خیلی علاقه داره اوایل پیانو رو دوست نداشت ولی با بعد از دو جلسه کلاس، از پیانو خیلی خوشش اومده و اصرار داره که براش کیبورد بخریم که تمرینات رو شروع کنه  متفکر

این عکسم مربوط به تولد نیما کوچولو که هفته پیش دعوت شده بودیم

 


 
← صفحه بعد